تبليغاتX
راه سربلندی اسلام وحدت است

ولادت با سعادت ضامن آهو حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام را به مسلمانان جهان بخصوص عاشقان اهل بیت تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط مرتضی دهواری |

ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) در خانة پاک پیامبری رشد کرد و پرورش یافت؛ و چه نیکو پرورشی بود؛ زیرا کسی که بر دستان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) تربیت شود در حد ذات خود مدرسه ای خواهد بود که مالامال از آموختنی ها است. و این حالت عملاً در شخصیت ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) تبارز یافته بود، افکار و تعقلات وی از مفاهیم اسلامی سیراب گردیده و رفتار و سکناتش تطبیقی عملی و زنده و تجسدی از این افکار بود.
پس کسی که چنین حالتی داشته باشد آیا عاقلانه است که عملی را انجام دهد متناقض با آنچه در عقل و جان وی از افکار و مفاهیم و سلوک ملکه گشته است؟!
این وضعیت تنها شامل حضرت عایشه نبود بلکه این شیوه ای پیشتاز از اسلوبهای سلوک بلند پایة اسلامی در نزد صحابه (رضی الله عنهم) بود، روشی که در آن بهترین و برگزیده ترین انسجام بین افکار و سلوک را میتوان یافت و به ندرت جدای و تفاوتی بین آنها ایجاد میشود.
حضرت عایشه صدیقه دختر برترین تصدیق کننده، آن شخصیت پاک و مطهر در زندگی خود با بزرگترین حادثه و آزمونی که ممکن است یک زن با آن مواجه شود رو به رو گردید. آن واقعة وحشت آور تهمت زنا بود، چه سخت تجربه ای بود و چه نفرت انگیز تهمتی، این واقعه محدود و محصور بین چند شخص و یا خانواده یا قوم نبود، بلکه در تمام خانواده های یک اجتماع انتشار یافته و برای گستراندن آن بوق و سرناهای تبلیغاتی به بدترین وجه آن به کار گرفته شده بود این مشکلی بود بزرگ و آزمونی بس عظیم که تاب تحمل آن را جز شخصی استوار و با عظمت که بر این سختی فائق آید و بر آن غلبه نماید نداشت. و اما حضرت عایشه (رضی الله عنها) در مقابل این مشکل دشوار چه کرد؟ چگونه با آن رو به رو شد و چطور مانع آن گشت و بر آن غلبه یافت؟ و چه درسها و اندرزهایی بر آن مرتب میشود؟
مشکل چیست؟ چگونه با آن مواجه شویم و بر آن فائق آییم؟
میتوان در تعریف مشکل چنین گفت که آن درک یا احساسی است به وجود سختی که نمیتوان از مواجهه با آن سرپیچید. و یا مرحله ای است دشوار که برای تحقق هدفی نا چار به عبور از آنیم. و یا هم رو به رو شدن و بر خورد با واقعه ای ناپسند؛ گویا ما خواهان چیزی بودیم اما مخالفش را یافته ایم.
و اما اولین قدم برای توانا شدن در مواجهه با مشکلات و غلبه بر آنها این است که ما راهی را بپیماییم در مسیر آگاهی به وجود مشکل، یعنی آن را به خوبی بشناسیم و اطراف و جوانب آن را بررسی کنیم، سپس راه حلهای متعددی را بسنجیم و بعد از آن برترین چاره را تطبیق دهیم و خود را در رابطه با دوستی آن مطمئن سازیم و آنگاه در نتایج ما حصل غور نماییم. که التبه انجام این مسائل خواهان بذل کوشش و تلاش فکری در مراحل مختلف و مواضع گوناگون آن میباشد. اگرچه احیاناً طی این مراحل با سرعت زیادی حاصل میشود و گاهی هم وقت در برمیگیرد ولی در هر صورت آنچه ضروری است صبر و تأمل و پی گیری آن و اکتساب مهارتهای فکری لازمه در رابطه با طی این مراحل میباشد.
ام المؤمنین چگونه با مشکل مقابله کرد؟
در مورد مشکلی که بر حضرت عایشه (رضی الله عنها) در حادثه افک گذشت اطلاع دارید. خلاصة مطالب این است که از طرف منافقین و بعضی از مسلمانان شایعه ای پخش شد مبنی بر اتهام ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها) به عمل زنا، به دلیل اینکه ایشان در یکی از غزوات پیامبر از سپاه عقب مانده بود، و یکی از اصحاب به نام صفوان بن معطل سلمی (رضی الله عنه) ایشان را [در بیابان تنها یافت سپس] بر پشت شتر خویش نشانده و به لشکر رساند. و همین بود که شایعات همچو آتشی که در خاشاک افتد منتشر شد.
مشکلی که حضرت عایشه با آن رو به رو شد دو بخش داشت. بخش اول زمانی که ام المؤمنین فهمید سپاه رفته و او تنها مانده است و بخش دوم زمانی که شایعه در مورد وی پخش شد در حالی که وی حتی از تفکر محض در رابطه به این موضوع غافل بود. اینک ببینیم ام المؤمنین در برابر هر بخش این مشکل چه کرد؟
1.         درک درست مشکل: از جملة مهمترین بخشهای مقابله با مشکل شناخت آن است زیرا تا زمانی که فرد حس نکند مشکل مفهومی ندارد. عایشه (رضی الله عنها) آنگاه که بازگشت و سپاه را نیافت فهمید که با مشکلی مواجه گشته است، این در مورد بخش اول مشکل وی و اما در مورد بخش دوم یعنی اتهام اش به زنا وقتی مشکل را درک کرد که ام مسطح وی را از شایعه ای که در مورد او پخش شده بود با خبر ساخت. این در حالی بود که عایشه (رضی الله عنها) هرگز قبل از آن این مسأله را حس نکرده بود. چرا که در آغاز چون ام مسطح، مسطح را دشنام داد حضرت عایشه تعجب کرد و از وی دفاع نمود.
2.         حفظ تعادل روانی و دوری از اضطراب و ترس: حضرت عایشه با وجود اینکه در حالت بدی قرار داشت، با کمال متانت آرامش خود را حفظ نمود. سپاه رفته بود و او تنها در صحرا باقی مانده بود. همچنین وقتی از شایعه با خبر شد و آن مصیبت بزرگ سراسر وجودش را فرا گرفت تعادل خویش را به خوبی حفظ کرد. با وجود اینکه از آنچه در مورد وی گفته میشد به شدت غافلگیر شده و یکه خورده بود، گویا او این گفتة خداوند را به تصویر میکشید: «فصبر جمیل و الله المستعان علی ما تصفون»
تعادل روانی میتواند با یاری خواستن از خداوند و دعا و نماز و یاد وی، و همچنین با حسن ظن نسبت به خداوند و مسلمانانی که به نوعی با موضوع ارتباط دارند و نیک فالی، تحقق بخشید؛ چنانکه جانب ایمانی و عقیدتی اعتقادات فردی را نیز نمیتوان نادیده گرفت، این محافظت بر روحیات شخصی لازمة عبور موفقانه از هر مرحله در حل مشکل است. و این آن چیزی است که ام المؤمنین حضرت عایشه با وجود اینکه از این واقعات متأثر هم شده بود، آن را مراعات میکرد.
3.         مشخص کردن ماهیت مشکل و شناخت ابعاد گوناگونش: عایشه (رضی الله عنها) مشکلی را که با آن مواجه شده بود مشخص کرد اینگونه که: سپاه رفته و وی تنها مانده است. و لازمة این موقعیت این است که ایشان از مرگ در آن مکان و یا اسیر شدن و یا هم تجاوز وحشت داشته باشند. در بخش دوم مشکل خویش نیز حضرت به همین گونه عمل کرد و حدود آن را مشخص ساخت و چون از شایعه مطلع شد خود را به جوانب آن آگاه ساخت. او را به زنا متهم کرده بودند با خود اندیشید این چگونه تهمتی است؟ و چه چیزهای لازمة آن است؟
4.         تفکر در رابطه با راه حلهای ممکن برای مشکل: چه چیزهایی ممکن است به ذهن حضرت عایشه در این موقعیت خطور کرده باشد.
           پیوستن به سپاه، اما او شتر راهبری نداشت و تاریکی فراگیر شده بود و به تنهایی رفتن برایش ممکن نبود.
           ماندن در همانجا و پنهان کردن خویش.
           رفتن به جای دیگر.
           انتظار در همانجا چرا که در هر حال یا لشکر و یا هم جمعی از آنها باز خواهند گشت زیرا چون او را نیابند حتماً در جستجوی او به عقب بر میگردند.
           جستجو از کسی که مانند او از سپاه عقب مانده و یا فردی که در عقب سپاه حرکت میکند.
و اما در مورد بخش دوم (یعنی موضوع شایعه) حتماً ام المؤمنین در این موارد فکر کرده است:
           دفاع از خویشتن.
           باقی ماندن در خانة پیامبر(صلی الله علیه وسلم) و سپردن کار به وی. اما او دید که پیامبر از موضوع بسیار متأثر شده و شایعه به هرجا سرایت کرده و انتشار یافته است.
           پیوستن به خانواده اش و صبر و امید بستن به خداوند متعال.
5.         تطبیق دادن نزدیک ترین راه حل از بین راه حلها و گزینه های موجود: عایشه (رضی الله عنها) از میان راه حلهایی که به ذهنش میرسید ماندن در جای سپاه را برگزید چرا که اطمینان داشت یا لشکر و یا هم کسی از بین آنها باز خواهد گشت و عملاً هم چنین شد و صفوان آمد. ظاهراً حضرت عایشه گمان کرده بود که او از طرف لشکر فرستاده شده است، پس بدون اینکه سخنی در رابطه با موضوع رد و بدل کند سوار شتر شد. بر این اساس آنچه در مورد وی گفته شد بود هرگز به ذهنش خطور نمیکرد، چرا که این مرد به گمان وی از طرف سپاه فرستاده شده بود تا وی را بیاورد.
و اما در مورد موضوع قذف، از پیامبر خواست تا او را اجازه دهد که به خانواده اش بپیوندد. و واقعاً که بهترین کار را انجام داد؛ زیرا موضوع نیازمند حکمی قاطع بود و تا هنوز در این رابطه بر پیامبر وحی نشده بود. ضمن اینکه مسائلی مانند این، محتاج فرصت است تا قرار و آرام گیرد؛ بناءً این انتخاب یعنی رفتن به خانة پدری حکمت و نیک رأیی فوق العاده ای را در بر دارد که مؤید آن موافقت سریع پیامبر(صلی الله علیه وسلم) با خواستة عایشه (رضی الله عنها)است.
6.         تحلیل مشکل، نتایج و ابعاد آن: هنگامی که بر ام المؤمنین آشکار شد آنچه کرده و تصامیمی که گرفته درست بوده است و او توانسته از عهدة این مشکل به بهترین وجه آن بر آید، و خداوند هم برائت وی را از بالای هفت آسمان فرو فرستاد، و در رابطه با وی آیاتی نازل نمود که مدام تلاوت میگردد و بسیاری از احکام و معالجات اجتماعی بر آن مرتب گردید که در آن خیری زیاد نهفته است. همچنین برای مشکلاتی مشابه راه حل های معلومی پیدا شد که در هنگام وقوع میتوان از آن پیروی نمود در حالی که قبل از این حادثه چنین نبود.
اثر تربیت اسلامی در قدرت شخصیت مسلمان
بر هیچ یک از ما پوشیده نیست که ضروری ترین حاجت مسلمانان تمسک به قرآن و سنت است چرا که هرگز نمیتوانیم از این دو بی نیاز باشیم و هرگز پشتوانه ای برای رفعت به جز این دو نمی یابیم و هیچ گاه عزتی برایمان بدون این دو نخواهد بود. و همین امر توجه خاص ما را برای فهم درست این دو مصدر میطلبد، فهمی عملی و واقعی، فهمی که بر دنیای واقع حاکم شود، و با حقایق آن ارتباط تنگاتنگ و محکم داشته باشد، همانگونه که پیامبر و یارانش چنین کردند. مجرد حفظ و قرائت و یادآوری این دساتیر کافی نیست هرچند این اعمال نیز پسندیده است و در هر کدام خیر و اجری همراه میباشد. باید فهم دقیق و تطبیق عملی را همراه آن نموده مثلاً نمیتوان قبول کرد که فردی صرفاً با ادعای توکل کاملاً وعملاً معنی آن را فهمیده است در حالی که زندگی، روابط و معیارهایش فقط بر اسباب و مسببات بنا شده است. همانطور فردی که به زبان خویش بگوید«روزی و اجل به دست خدا است» اما رفتار و کردارش کاملاً مخالف این قول وی باشد، نمیتوان پذیرفت که مفهوم رزق و اجل را دقیقاً فهمیده است. و یا آنی که میگوید «خداوند بخشنده و مهربان است» و جانب عقوبت و قهر او را نادیده میگیرد و احکام خداوند را بی ارزش و خوار میشمارد، نمیتوان قبول کرد که مفهوم بخشندگی را درست درک کرده است.
اسلام دین عمل است، یعنی برای عملی شدن به آمده است، و هرگز سزاوار نیست که برای مجرد معلومات و حفظ تکرارش کنیم. از نمونه های واقعی این گفته کیفیت رو به رو شدن با مشکلات و غلبه بر آنها و حل آنها است؛ اسلام پیروانش را به گونه ای پرورش میدهد که بتوانند به کمک این تربیت درست خود راه برای حل مشکلات مهیا سازند، حال چه این مصیبت شخصی باشد و یا عمومی و شامل دیگران هم بشود، اسلام برای تحقق این امر دو روش را مشخص کرده است: عمومی و خصوصی.
اما روش عمومی عبارت است از تمرکز بر ایجاد اجتماعی که در آن عقیده و احکام همخوان و همجنس یکدیگر باشند، یعنی _این عقیده و احکام_ جوشیده از یک مصدر و منبع باشد، آنگاه است که تناقضی در عملکرد اجتماعی و رفتار فردی پیدا نمیشود. چون وقتی فرزندانت را بر افکاری مشخص تربیت کردی، آنگاه مطمئن خواهی شد که هرگز از ایشان چیزی مخالف از قوانین خانواده سر نخواهد زد و به این ترتیب مشکلات کم خواهد شد. چنانکه همین روش، زندگی عمومی را بر افراد اجتماع واجب میگرداند و به این ترتیب بسیاری از تسهیلات را برای فرد مهیا میسازد، از طغیان غرائز جلوگیری میکند و رسانه های گروهی را به گونه ای جهت میبخشد که از انگیزش غرائز امتناع ورزند و از اختلاط جلوگیری میکند. و رفتار را در عرصه های مختلف مقید بر اصولی میگرداند که ضامن دفع بسیاری از مشکلات میباشد.
بدین ترتیب اسلام موانع محکمی در مقابل مشکلات فردی و اجتماعی و خانوادگی طرح میکند که همة همخوان و همنوا اند، بناءً بسیاری از انحرافات و برخوردهای اجتماعی که به سبب اختلاف افکار و یا تطبیق نا برابر آنها و یا هم وجود تناقض در آنها پیدا میشود، به وجه قابل ملاحظه ای تقلیل مییابد. و این نکته مهمی به وجود میآید.
بناءً این نکتة مهمی است که باید هر مسلمان در رابطه با جامعة خود فکر کند و در جهت ایجاد جامعه ای با این خصوصیات تلاش مستمر نماید تا اینکه از ضایع شدن شخصیت خود و زن و فرزندش در مقابل امواج گوبندة بی سر و سامانیها و افکار متناقض مطمئن گردد؛ شاید تو بتوانی فرزندانت را تربیت صحیح و درست نمائی، ولی هرگز مطمئن نخواهی بود که از کوچه و بازار و یا از مدرسه و محل کار افکار متناقض آنها را متأثر نسازد.
این جزئی از روش خاصی است که مسلمان را هنگام رو به رو شدن با مشکلات و سختیها حفاظت میکند و او را بر تفکر پیرامون حل مشکلات و غلبه بر آنها قادر میسازد.
منبع: سایت تابش
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط مرتضی دهواری |

بدینوسیله سالروز شهادت امام صادق علیه السلام را به مسلمانان تسلیت عرض مینمایم.
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط مرتضی دهواری |

اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه

نوشته:ابوعامر 
او عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبدالعزي بن رياح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب بن لؤي بن غالب قرشي عدوي است كه نسب او در كعب بن لؤي به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي رسد. 13 سال پس از عام الفيل متولد گرديد؛ كنيه اش ابوحفص مي باشد و از آنجا كه بوسيله او اسلام در مكه آشكار و علني شد و ميان كفر و ايمان جدايي افتاد به فاروق ملقب گرديد.
عمربن الخطاب قبل از اسلام:
در كودكي به سختي و خشونت زندگي عادت كرد. او در كودكي براي پدر و دائي هايش چوپاني مي كرد. در جواني به تجارت روي آورد و توانست در اين راه موفق شود و داراي ثروت شود. در سفرهاي تجاري اش به يمن و شام توانست معارف متعددي كسب كند. از آنجايي كه از نظر خانوادگي داراي مكانت بالايي بود و همچنين داراي شخصيتي قوي و شجاعت بسياري بود توانست در ميان قريش جايگاه و مكانت بالايي كسب كند تا جايي كه ابن سعد مي گويد:
«عمر بن الخطاب قبل از اسلام ميان عرب در اختلافاتشان داوري مي كرد»
او داراي شخصيتي حكيم، شكيبا، شريف و داراي بلاغت و رسائي حجت بود و به همين سبب قريش او را به عنوان سفير خود منصوب كرده بودند.
ظهور اسلام:
طبيعت مخلص و باوفاي عمر بن الخطاب باعث شده بود او در حد توان خود از قريش و مكه دفاع كند و در مقابل هر آنچه آن را باعث ضربه خوردن به قريش مي دانست بايستد. براي همين در آغاز دعوت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از آنجايي كه هنوز با اين دعوت آشنايي نداشت و آن را باعث بي رونقي مكه و از بين رفتن مكانت و ارزش قريش مي دانست به شدت در برابر آن مقاومت كرد تا جايي كه او از شديدترين افراد قريش در برابر كساني بود كه ايمان آورده بودند.
عمربن الخطاب در جاهليت زندگي كرده و كاملا با حقيقت آن آشنا بوده و به تمام آداب و سنن و ارزشهاي آن آشنايي داشت و براي همين وقتي به اسلام وارد شد زيبايي آن را كاملا درك كرد و به تفاوت عظيم بين آن و عقيده گذشته خود پي برد...
اسلام آوردن عمربن الخطاب رضي الله عنه:
اولين شعاع نور ايمان هنگامي بر قلب عمر بن الخطاب تابيد كه مشاهده كرد زنان مسلمان به علت اذيت و مشقت هايي كه از دست او متحمل شده اند سرزمين خود را ترك كرده و به حبشه مهاجرت مي كنند. ديدن اين صحنه قلب عمر بن الخطاب را به رحم آورد.
ام عبدالله بنت حنـتمه ـ رضي الله عنها ـ ‌مي گويد: هنگامي كه براي مهاجرت به حبشه آماده مي شديم، عمربن الخطاب ما را ديد و به نزد من آمده گفت: داريد مي رويد اي ام عبدالله؟ گفتم: آري به الله سوگند در زمين خدا خارج خواهيم شد، شما ما را اذيت كرديد و قهر و خشم خود را بر ما فرو آورديد، مي رويم تا اينكه خداوند فرجي حاصل كند. عمر گفت: خدا به همراهتان. اينجا رقت قلبي از او ديدم كه قبلا نديده بودم. وقتي عامر بن ربيعه آمد داستان را براي او بازگو كردم. او گفت آيا به اسلام آوردن او اميدوار شده اي؟ گفتم: آري، گفت: او اسلام نخواهد آورد تا اينكه خر خطاب اسلام بياورد! شايد ايمان آوردن عمر تا اين اندازه براي ربيعه عجيب و غير ممكن بود
اين قضيه در قلب عمر تاثير گذاشت تا اينكه بالاخره پس از حادثه اي اسلام آورد:
قريش تصميم به قتل رسول الله گرفت و از ميان آنها عمر بن الخطاب حاضر به اين كار شد اما خداوند چيز ديگري براي او اراده كرده بود.
به قول مولوي:
شمشير به كف عمــّـر، در قصد رسول آيد
در دام خدا افتـد، وز بخـت، نظـر يابد
عمر با شمشير لخت در گرماي شديد به سوي منزل ارقم به راه افتاد. در راه به نعيم بن عبدالله النحام برخورد. نعيم به او گفت: به كجا مي روي اي عمر؟ او قصدش را به نعيم گفت. نعيم او را از اين قصد بازمي دارد. اما عمر دست بردار نبود اينجا بود كه نعيم براي آنكه او را از اين كار بازدارد به او گفت: خواهر و داماد خودت مسلمان شده اند و تو را در گمراهي ات ترك كرده اند.
با شنيدن اين خبر، عمربن الخطاب به خانه خواهرش مي رود تا او و دامادش را تنبيه كند. در اين هنگام آنها در حال قرائت سوره «طه» بودند. وقتي عمر وارد شد خواهرش شر را در چهره او ديد. عمر گفت: اين صداي چه بود؟ آنها گفتند داشتيم صحبت مي كرديم. عمر گفت: يا اينگه گمراه شده ايد؟ دامادش به او گفت: اگر حق در غير دين تو باشد چه اي عمر؟ عمر با او درگير شد و او را بر زمين انداخت و بر سينه اش نشست. خواهرش به كمك شوهرش شتافت و خواست عمر را از او دور كند كه عمر ضربه اي بر صورتش زد كه خون از صورت خواهرش جاري شد.
خواهرش كه خشمگين شده بود به عمر گفت: اي دشمن خدا آيا براي اينكه خداوند را به يگانگي مي پرستم مرا مي زني؟ هر كاري مي خواهي بكن، اشهد أن لا إله إلا الله و اشهد أن محمدا رسول الله ما علي رغم مخالفت تو مسلمان شده ايم.
عمر با شنيدن اين سخنان پشيمان شد و از روي سينه دامادش برخواست و گفت: اين صحيفه را كه داشتيد مي خوانديد بدهيد به من تا بخوانم. اما خواهرش امتناع كرد و گفت تو نجس هستي و بايد غسل كني. عمر اين كار را كرد و خواهرش آيات سوره طه را به او داد. قرائت سوره طه تاثير عظيمي بر روي او بر جاي گذاشت تا اينكه به خواهرش گفت: شايسته است هركه اين سخنان را گفته به تنهايي پرستيده شود، مرا به سوي محمد راهنمايي كنيد.
پس از آن عمربن الخطاب به نزد رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در خانه ارقم بن ابي الارقم رفته و در آنجا اسلام آورد. اسلام او در ماه ذي الحجه سال ششم نبوت (6 سال پس از نبوت رسول الله) بود. وي در آن هنگام 27 سال داشت. او سه روز بعد از حمزه بن عبدالمطلب اسلام آورد.
با اسلام عمر وضعيت مسلمانان تغيير يافت...
تاثير اسلام عمربن الخطاب (رضي الله عنه)
با اسلام حمزه بن عبدالمطلب (رضي الله عنه) و عمربن الخطاب (رضي الله عنه) موقعيت مسلمانان بهبود يافت و مشركين نـتوانستند مانند گذشته به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آزار برسانند.
عبدالله بن مسعود (رضي الله عنه) مي گويد: از هنگامي كه عمر (رضي الله عنه) اسلام آورد ما عزت يافتيم. تا قبل از آن نمي توانستيم در كنار كعبه طواف كنيم و نماز بگزاريم اما پس از اسلام او اين امكان را يافتيم.
صهيب بن سنان (رضي الله عنه) مي گويد: هنگامي كه عمر اسلام آورد، اسلام آشكار شد و بطور علني دعوت به آن آغاز گرديد و ما توانستيم به دور كعبه حلقه زده و جلسه بگيريم...

فردوسي در شاهنامه مي سرايد:
عـمـر كـرد اسـلام را آشــكـــار
بيـاراسـت گيـتي چــو بـاغ بهــار

تعداد مسلمانان در آن هنگام در حدود 40 مرد و 11 زن بود.
هجرت عمربن الخطاب رضي الله عنه
هجرت عمربن الخطاب برخلاف ديگران كاملا علني بود. عبدالله بن عباس مي گويد: علي بن ابي طالب (رضي الله عنه) به من گفت: هيچ يك از مهاجرين نبود مگر اينكه مخفيانه هجرت كرد، مگر عمر بن خطاب كه وقتي قصد هجرت نمود شمشيرش را بر گردن آويخت و كمان برگرفت... و بسوي كعبه به راه افتاد، در آن هنگام قريشيان آنجا بودند،‌پس هفت بار كعبه را طواف نمود و آنگاه روبه قريش كرده و گفت: هرآنكه مي خواهد مادرش در عزايش بنشيند يا اينكه زنش بيوه و فرزندانش يتيم شوند مرا در پشت اين دره ملاقات كند. علي (رضي الله عنه) مي گويد: هيچ كس او را دنبال نكرد مگر گروهي از مستضعفين كه وي آنها را ارشاد كرد و به راهش ادامه داد.
هجرت او قبل از هجرت رسول الله (صلي الله عليه و سلم بود) 
عمربن الخطاب (رضي الله عنه) در ميادين جهاد: 
علما بر اين اتفاق نظر دارند كه عمربن الخطاب (رضي الله عنه) در غزوه بدر و احد و تمام غزوات و نبردها به همراه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بوده و در هيچ غزوه اي غائب نبوده است.
او در جنگ بدر دائي اش عاص بن هشام را به قتل رساند و اينچنين ثابت كرد كه رابطه خوني نبايد مانعي در برابر عقيده و جهاد باشد.
در غزوه احد (پس از آنكه تعداد زيادي از مسلمانان شهيد شدند)در پايان جنگ ابوسفيان رو بسوي مسلمانان گفت: امروز مساوي شديم،‌ بدر در برابر احد، عمر بن الخطاب در جوابش گفت: «هرگز مساوي نيستيم،‌ كشته شدگان ما در بهشتند و كشته شدگان شما در آتش» آنگاه ابوسفيان از او پرسيد: آيا محمد را كشته ايم؟ عمر (رضي الله عنه) در پاسخش گفت: هرگز! او زنده است و اكنون سخن تو را مي شنود. ابوسفيان گفت: تو نزد من از ابن قمئه راستگوتر هستي(ابن قمئه به دروغ ادعا كرده بود رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را كشته است)
در غزوه حنين در شروع نبرد مسلمانان كه جمع زيادي از آنان تازه اسلام آورده بودند (اين غزوه پس از فتح مكه روي داد) عده اي از آنان به جمع زياد خود مغرور شده و گفتند :«امروز ديگر به خاطر كمي تعدادمان مغلوب نخواهيم شد» اما از سوي دشمن غافلگير شدند و شكست خورده عقب نشيني كردند تنها عده كمي از اصحاب پيامبر از جمله ابوبكر و عمر و علي بن ابي طالب و عباس بن عبدالمطلب و فضل بن عباس و ابوسفيان بن حارث و پسرش و ربيعه بن حارث و عده كم ديگري دور رسول الله (صلي الله عليه و سلم) باقي ماندند كه خداوند مسلمانان را در آن جنگ پس از آنكه شكست خورده بودند پيروزي بخشيد و مهاجرين و انصار و ياران نخستين پيامبر توانستند با نيروي ايمان خود بر دشمن پيروز شوند.
در سال 9 هجري وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از آمادگي ارتش روم براي حمله به شمال عربستان اطلاع مي بابد فرمان بسيج عمومي اعلام مي كند. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) لشكر ارسالي به تبوك را به علت گرمي هوا و دوري راه«جيش العسره» (لشكر سختي)نام گذاشت. ضمنا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) براي تجهيز اين لشكر فرمان جهاد مالي صادر كرد و همه مسلمانان براي تجهيز اين لشكر مبالغ زيادي در حد وسعت مالي خود انفاق كردند كه عمربن الخطاب (رضي الله عنه) نصف تمام ثروتش را بخشيد!
اين تنها نمونه هايي از حضور اميرالمومنين عمربن الخطاب (رضي الله عنه) در ميادين جهاد است كه نمي توان در اين مجال اندك به همه رشادت هاي اين صحابي دلير اشاره كرد.
اهميت احاديث عمربن الخطاب رضي الله عنه:
عمربن الخطاب (رضي الله عنه) بر ملازمت و همراهي رسول الله بسيار حريص و پايبند بود بطوري كه هميشه در مجالس و مواعظ پيامبر حاضر بوده و تا پايان مجلس جاي خود را ترك نمي كرد. هنگامي كه در سالهاي اول پس از هجرت كارواني در هنگام خطبه پيامبر به مدينه رسيد و جمعي از حاضران براي خريد از كاروان خطبه را رها كرده و پيامبر را با عده كمي از يارانش تنها گذاشتند عمربن الخطاب جزو عده كمي بود كه خطبه پيامبر را ترك نكرد. در مورد اين قضيه آيات پاياني سوره جمعه نازل شد.
به علت اين شوق و علاقه، احاديث زيادي از طريق ايشان به ما رسيده است كه تعداد كل اين احاديث 539 حديث مي باشد و گفته شده 537 حديث كه امام بخاري (بخارايي) 34 حديث و امام مسلم نيشابوري 21 حديث از ايشان روايت نموده اند كه از اين تعداد 26 حديث متفق عليه مي باشند(يعني بخاري و مسلم هر دو روايت نموده اند) و بقيه اين احاديث در ديگر كتب حديث مي باشند.
احاديث روايت شده بوسيله عمر فاروق (رضي الله عنه) داراي ارزش علمي و عقيدتي بسياري هستند از جمله حديث معروف «إنما الأعمال بالنيات» (همانا اعمال به نيت ها بستگي دارند) كه امام بخاري آن را به عنوان اولين حديث صحيح بخاري قرار داده است و همچنين حديث جبرئيل كه در آن، اسلام ، ايمان و احسان و مسائل اساسي ديگري شرح داده شده است. امام نووي اين حديث را پس از حديث «إنما الأعمال بالنيات» در كتاب «اربعين» خود قرار داده است. احاديث مهم ديگري نيز توسط ايشان روايت شده كه مي توان به كتب حديث مراجعه كرد.
عمربن الخطاب (رضي الله عنه) اولين اميرالمؤمنين :
پس از وفات خليفه اول مسلمين ابي بكر صديق (رضي الله عنه)، عمربن الخطاب (رضي الله عنه) به مقام خلافت رسيد. از ديدگاه اهل سنت عمربن الخطاب(رضي الله عنه) دومين خليفه از پنج خليفه راشد مي باشد (ابوبكر، عمر، عثمان، علي، حسن) او اولين كسي بود كه لقب اميرالمومنين يافت. (ابوبكر صديق از سوي مسلمانان خليفه رسول الله ناميده مي شد).
دوران خلافت اميرالمومنين به اعتراف مورخين پرشكوهترين دوران حكومت اسلامي در تمام تاريخ مي باشد. توسعه خلافت اسلامي از جزيره العرب بسوي سرزمين پارس (ايران) تا سرزمين هند و شام (به همراه فلسطين)و مصر و ليبي(بخش بزرگي از شمال آفريقا) باعث شد در عرض مدت كمي سرزمين بزرگي به دست مسلمانان بيافتد.
به روايت تاريخ مسلمين با اخلاق و ايمان خود به همراه فتح سرزمينها، قلبها را نيز فتح مي كردند بطوري كه مردم اين سرزمينهاي تازه فتح شده بدون هيچگونه اجبار و خونريزي به اسلام گرويدند.
داستان فتوحات اسلامي از باشكوهترين و زيباترين داستانهاي حماسي و قهرماني است كه برعكس ديگر حماسه ها علاوه بر واقعي بودن به افسانه مي ماند. در اين فرصت اندك مجال ذكر تمام فتوحات و قهرمانيهاي صحابه در فتوحات دوران فاروق نيست. شايسته است برادران و خواهران خود به كتب سيرت و تاريخ مراجعه كنند...
فاروق، اولين شهيد محراب:
اميرالمومنين عمربن الخطاب (رضي الله عنه) پس از 10 سال و نيم خلافت در سن 63 سالگي پس از آنكه روز چهارشنبه كه چهار روز از آخرين ماه سال 23 هجري باقي مانده بود در هنگام امامت نماز صبح توسط ابولولو فيروز مورد ضربه خنجر قرار گرفت، چهار روز بعد وفات يافت.
ابولولو مجوسي پس از آنكه در هنگام نماز صبح 6 ضربه خنجر بر پيكر او وارد كرد ديوانه وار به نمازگزاران حمله كرده و 13 نفر را زخمي كرد كه 7 نفر آنها كشته شدند و هنگامي كه ديد گرفتار شده است خودش را كشت.
بعدها عمر (رضي الله عنه) درباره كسي كه او را مورد ضربت قرار داده پرسيد و هنگامي كه دانست توسط يك آتش پرست مورد حمله واقع شده خداوند را شاكر شد و گفت: سپاسگذارم كه قاتل من فردي است كه در حضور خدا، حتي با يك سجده اي كه براي خدا انجام داده باشد، نمي تواند با من طرح دعوا نمايد...
او بارها قبل از اين از خداوند طلب شهادت نموده بود. زيد بن اسلم از پدرش روايت مي كند كه عمربن الخطاب (رضي الله عنه) دعا مي كرد: «خدايا شهادت در راه خودت و در سرزمين پيامبرت به من عطا كن» برخي از يارانش از او پرسيدند چگونه ممكن است شما در مركز خلافت و در اوج قدرت حكومت اسلامي به شهادت برسيد و او در جواب آنها فرمود: «اگر خداوند بخواهد مي شود» براي همين وقتي كه پزشكان از بهبودي او قطع اميد كردند با حالتي آرام گو اينكه انتظار چنين چيزي را داشت گفته آنان را تاييد كرد.
او عمربن الخطاب است
كسي كه حتي در دوران خلافت خود وقتي كه بخش پهناوري از دنياي آن روز تحت فرمان او بود زندگي ساده و زاهدانه خود را ترك نكرد. كسي كه در دوران خشكسالي براي همدردي با ديگر مسلمانان غذاي كافي نخورد تا جايي كه رنگ رخساره اش به تيرگي گراييد. كسي كه براي سركشي به امور مسلمانان خود شبانه در كوچه هاي مدينه گشت مي زد.
كسي كه نمايندگان دول با ديدن سادگي اش او را نمي شناختند.
كسي كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در باره اش مي گويد: «اي عمر تو از راهي عبور نمي كني مگر آنكه شيطان از راه ديگري عبور مي كند» (يعني از تر س تو از راهي كه تو عبور كني نمي گذرد) (به روايت بخاري 3683 و مسلم2386)
و چه زيبا مي گويد مولانا:
عمر آمد، عمر آمد، ببين سر زير شيطان را
بهار آمد، بهار آمد بِهِل خواب سباتي را

و در جاي ديگر باز مولوي مي سرايد:
خيز كه روز مي رود، فصل تموز مي رود
رفت و هنوز مي رود، ديو ز سايه عمر
رضي الله عنه و أرضاه

ــــــــــــــــــــ
منابع:
دكتر علي محمد الصلابي، فصل الخطاب في سيرة اميرالمؤمنين عمربن الخطاب، مكتبة الصحابة 1423
عبدالله احمديان، سيماي خليفه دوم، عمربن خطاب، انتشارات سقز (محمدي) 1381
فريدون سپري، خلفاي راشدين در قلمرو نظم و نثر فارسي، انشارات كردستان 1378                          برگرفته از بيداری اسلامی

منبع: سایت اعجاز علمی

+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 8 قبل از ظهر توسط مرتضی دهواری |

عید سعید فطر را به عموم مسلمین جهان تبریک عرض مینمایم...با آرزوی قبولی طاعات و عبادات.
+ نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط مرتضی دهواری |

 

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾.
«اى مؤمنان، روزه بر شما مقرر شده است، چنان كه بر پيشينيانتان مقرر شده بود، باشد كه تقوى پيشه كنيد».
من صام رمضان ایمانا واحتسابا غفر له ما تقدم من ذنبه». «کسی که رمضان را با ايمان خالص روزه گرفت واجر وپاداشش را فقط از خداوند خواست، خداوند از گناهان پيشين او در می‌گذرد».
هذالذی کانت الأیام تنتظره    فلیوف أقوام بما نذروا
و آنگاه فرمودند: رسول گرامی اسلام هر سال در ماه رجب دعا می‌کردند: «اللهم بارک لنا فی رجب وشعبان و بلغنا رمضان». «بارخدایا! در رجب و شعبان برکت بده و ما را به ماه مبارک رمضان برسان».
در شرح حال مولانا ذکریا کاندهلوی رحمه الله آمده است که ایشان و بسیاری از بزرگان بعد از اینکه نماز عید فطر را می‌خواندند مثل اینکه چیز بزرگی را از دست داده باشند حالشان بد می‌شد و از همان روز انتظار رمضان آینده را می‌کشیدند.
مولانا قاسمی در ادامه با اشاره بر اینکه کسی که این فرصت را دریابد خوشبخت و خوش نصیب و کسی که آن را درنیابد بدبخت است فرمودند: خوشبخت کسی است که فرصت را شناخته و از فرصت استفاده بهینه کرده باشد «حیاتک أنفاسک» زندگی تو عبارت است از همین نفس کشیدنت و هر نفسی که رفت وقت تو کم می‌شود.
مولانا قاسمی در ادامه افزودند: نیکی‌ها به اعتبار چند چیز کم و زیاد می‌شود.
 ۱ ـ به اعتبار مکان: مثلا نماز در مکه نسبت به نماز در سائر اماکن ۱۰۰۰مرتبه فضیلتش بیشتر است و نماز در مدینه ۱۰۰مرتبه و نماز با جماعت ۲۵ مرتبه و…
۲ به اعتبار شرائط: رسول اکرم (ص) فرمودند: زمانی بر امت من می‌آید که سنت من مانند اخگر آتش است اگر نگه داری دستت می‌سوزد و اگر رها کنی اخگر خاموش می‌شود و آن زمان است که صواب زنده کردن سنت من به انداز صواب ده شهید است.
۳ ـ به اعتبار زمان : مثل عبادت شب جمعه، ماه مبارک رمضان، عشره ذی الحجه، شب قدر و… یکی از زمانهایی که عبادت در آن چند  برابر ثواب دارد ماه رمضان است که ثواب یک نفل آن برابر با ثواب ۷۰ فرض می‌باشد.
مفتی قاسمی با اشاره به اینکه دوری از عبادت زنگار بر دل می‌آورد و انسان را محروم می‌کند فرمودند: یکی از علایم محرومیت سختی دل و خشکی چشم است چنانچه خدا نسبت به بنی اسرائیل می‌فرماید: ﴿ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً﴾  این محرومیت بر اثر گناهانی همچون غیبت و تهمت و دروغ و و..می‌باشد.
لذا ما باید در ابتدای رمضان خالصانه از خداوند بخواهیم که ما را محروم نکند و به ما توفیق عبادت نصیب فرماید.
مولانا قاسمی در پایان فرمودند: اگر ما در ماه رمضان چند کار بکنیم حس دینی ما فعال می‌شود و مایه حیات روحانی ما می‌گردد.
۱ کثرت تلاوت قرآن ۲ ـ کثرت ذکر۳ـ کثرت استغفار ۴ ـ کثرت دعا و کثرت صدقه.

منبع: سنی نیوز

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 2 قبل از ظهر توسط مرتضی دهواری |

شهادت زن باردار مصری در مقابل دیدگان همسر و فرزندش بار دیگر سندی بود بر اثبات نقض حقوق بشر در اروپا و سردمداران کفر که اینقدر دم از دموکراسی و ازادی می زدند هیچ توجیهی برای این جنایت که در مقابل قاضی دادگاه رخ داد ندارند و فقط به سانسور خبری بسنده کرده اند.

شهدت این زن را که در راه دفاع از حجاب بود را به همه مسلمانان و همسرش تبریک می گوییم و این واقعه برای ما مسلمانان یک افتخار است .

+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط مرتضی دهواری |

آری...ایران پس از انتخابات ۲۲ خرداد شاهد خشونت و درگیری های خیابانیست و تاکنون هم عده ای متاسفانه به شهادت رسیدند و شمار زیادی از دانشجویان عزیز مورد حمله و تعرض قرار گرفته اند اما توصیه من هم اینست که مطالبات می بایست از طریق قانونی و صبر و تحمل انجام شود چون راه درگیری عاقبتی جز کشت و کشار ندارد و به هیچ نتیجه ای هم نخواهید رسید پس صبر کنید تا نیجه لازم حاصل شود.
+ نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط مرتضی دهواری |

رواياتی چند از مرتضی رضی الله عنه در فضايل شيخين
امام احمد از عبد خير شاگرد و به اصطلاح شيعه خاص علیرضی الله عنه روايت می کندکه حضرت علی رضی الله عنه در جمع عمومی بالای منبر خطابه ای ايراد فرمودند که پاره ای از آن بين قرار است : قبض رسـول الله صلی الله علیه وسلم و استخلف ابوبـکررضی الله عنه فعمـل و سـار بسيرته حتـی قبضهُ الله علی ذالـک ثـم استخلف عمر فعمل بعملهما و سار بسيرتهما حتی قبضه الله عز وجل علی ذالک .«رسول خدا صلی الله علیه وسلم فوت کرد و ابوبکررضی الله عنه بخلافت رسيد او بسان عمل آن حضرتصلی الله علیه وسلم عمل کرد و بسيرت و روش وی رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را به همين منوال قبض روح کرد. سپس عمر رضی الله عنه خليفه شد. او بسان عمل آن دو و بسيرت آنان رفتار کرد تا آنکه حق تعالی وی را بـر هميـن منوال قبض روح کرد.»
امام حاکم از حضرت صادق رضی الله عنه واز حضرت باقررضی الله عنه وايشان از عبدالله بن جعفر طيّاررضی الله عنه وايشان از حضرت علیرضی الله عنه روايت می کنند : قال علی ولينا ابوبکرٍ فکان خير خليفه الله وارحمه علينا واحناه علينا( مستدرک حاکم ج 3 ص 79 ) «ابوبکررضی الله عنه والی ما شد وی شايسته ترين خليفه الله و رحم کننده ترين و مشفق ترين خليفه الله برما بود .»


اظهارات سيدنا مرتضی نسبت به خلفای ثلاثه (رضی الله عنهم)
(خلفای ثلاثه منظور حضرت ابوبکر صديق، حضرت عمر فاروق و حضرت عثمان ذی النورين (رضی الله عنهم)می باشد.)
اما بعد؛ فان بيعتی لزمتک يا معاويه وانت بالشام لانه بايعنی القوم الذين بايعوا ابابکر وعمر وعثمان علی ما بايعوهم فلم يکن للشاهد اَن يَختَارَ ولا للغَائِبِ اَن يَرُدّ . (




نهج البلاغه ج 2)

سيدنا علی رضی الله عنه طی نامه ای خطاب به امير معاويه رضی الله عنه چنين می نگارد: ای معاويه!گرچه تودر شام هستی لاکن بيعت تو با من لازم شده است به دليل اينکه افراد و اشخاصی بامن بيعت نموده اندکه قبل از اين با ابو بکررضی الله عنه ،عمررضی الله عنه وعثمان بيعت نموده اند. نه حاضرين حق انتخاب(خليفه ديگری جز خليفه منتخب مردم را دارند)ونه غائبين حق رد(خليفه منتخب مردم را دارند) .


خدمات شايسته صديق اکبررضی الله عنه
لله بلاءُ ابی بکرٍ فَلَقَد قَوُم الاود و داوی العمد واَقَامُ السُنَّه وخلَّفُ البدعه (




نهج البلاغه ج 2)

«پاداش نيکابوبکررضی الله عنه نزد خدا است، زيرا او کجی ها را راست کرد، بيماران را مداوا نمود،سنت را بر پاداشت و بدعت را نابود ساخت»
اظهار عقيدت حضرت جعفر صادقرضی الله عنه نسبت به خليفه او رضی الله عنه سئِلَ الامام ابو جعفر(ع) من حليه السيف هل يجوز؟ فقال نعم قد حلَّی ابوبکررضی الله عنه سيفهُ بالفضهِ. فقال الراوی أَ تقول هکذا؟! فوثب الامام عن مکانه فقال نعم الصديق ،نعم الصديق، نعم الصديق فمن لم يقل له الصديـق فلا صـدق الله قوله فی الدنيـا ولآخرهٍ .
«از حضرت ابو جعفررضی الله عنه سئوال شد آيا تزيين شمشير جايز است يا خير؟ فرمودنـد: بلـه به دليل اينکه ابوبکر صديـقرضی الله عنه شمشيرش را با نقـره تزيين کرده است. راوی گفت: آيـا شما هم او را صديق می خوانيد؟! بله من هم وی را صدطق می خوانم. بله من هم وی را صديق می خوانم.بله من هم اورا صديق می خوانم.کسی که وی راصديق نگويد حق تعالی گفتة اورا نه دردنِيا ونه درآخرت تصديق نکند.»


خدمات شايسته حضرت عمررضی الله عنه
لله بلاء فلان فقد قوم الاود و داوی العمد وخلَّفُ الفتنه و اَقَام السنه،ذهب نقیّ الثوب قليل العيب اَصَاب خيرها وسبق شرها اَدّی الی الله طاعته واتقاه بحقه (




نهج البلاغه خطبه 226)

«پاداش نيک فلانی(عمررضی الله عنه ) نزد خداست زيرا او کجی را راست کرده، بيماران را مداوا ساخت وپشت سر انداخت فتنه(بدعت) را، وبر پا داشت سنت را، در حالی از دنيا رفت که لباسهايش پاکيزه و وجودش کم عيب بود.به خير دنيا رسيد واز شر آن گريخت. طاعت حق تعالی را بجای آورد وآنگونه که شايسته بود تقوا گزيد. » ابن ابی الحديد شارح نهج البلاغه می گويد: منظور از « فلان » عمر رضی الله عنه است .


اظهار سيدنا علی رضی الله عنه نسبت به ذوالنورين رضی الله عنه
والله ما ادری ما اقول لک مااعرف شيئاً تجهله ولاادلَّکُ علی امرٍ لا تعرفهُ انُّک لتعلم ما نعلم سبقناک اِلَی شَیءٍ فنخبرک عنه ولا خلونا بِشَیءٍ فنبلغکَهُ وقد رُأيتَ کما رأينا وسمعتَ کما سمعنا وصحبت رسول الله صلی الله علیه وسلم کما صحبنا وما ابن ابی قحافهولا ابن الخطاب باَولی بعمل الحق منک وانت اقرب الی رسول الله صلی الله علیه وسلم وقد نلت من صهره ما لم ينالا (




نهج البلاغه خطبه 163)

«بخدا نمی دانم به تو چه بگويم،چيزی رانم دانم که تو بر آن واقف نباشی وتو را به امری که ندانی نخوانم. يقيناآنچه را ما می دانيم، می دانی وما در هيچ چيز از تو پيشی نگرفته ايم که از آن آگاهت نسازيم وچيزی درخفا به ما نرسيده که تو را ازآن با خبرنماييم ديدی آن گونه که ماديديم وشنيدی آنگونه که ما شنيديم با پيامبرصلی الله علیه وسلم هم صحبت شدی، آنگونه که ما با وی مصاحبت نموديم.نه پسر ابو قحافه(ابوبکررضی الله عنه ) ونه پسر خطاب(عمررضی الله عنه ) هيچکدام در عمل به حق وکار نيک مقـدم بـر تو نبودند و تو از نـظر خانوادگی با پيامبرصلی الله علیه وسلم نزديکتری وبا شرف دامادی او به جائی رسيدی که آنان نرسيده اند.»


حمايت علی رضی الله عنه عثمان رضی الله عنه
در نهج البلاغه ج 2 ص 152 آمده است که حضرت علیرضی الله عنه فرمودند: والله لقد دفعت عنه «بخدا سوگند که من به شدت از عثمانرضی الله عنه دفاع کرده ام. اکثر شراح نهج البلاغه می نويسند که حضرت علیرضی الله عنه در دفاع وحمايت عثمانرضی الله عنه در برابر شورشيان سعی وتلاش بليـغ داشتـه است تاجـايي که دسته ای ازآنـان را دُرِّه رده وعـده ای را سـب گفته است




.( يکی ديگر از دلايل علاقه شديد حضرت علی رضي الله عنه به حضرت عثمان رضي الله عنه پاسداری و پشتيبانی ايشان از حضرت عثمان می باشد که درآن چند روز که منافقين منزل خليفة مسلمين را محاصره کرده بودند، حضرت علی مرتضی رضي الله عنه دوجگرگوشه ونورديدگان رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را برای نگهبانی وحفاظت ازخانه حضرت عثمان رضي الله عنه بسيج کرده بودوتاآخرين لحظات آن دونورديدة فاطمه وعلی به پاسداری ومحافظت خانه خليفه پرداختند. تا جايکه هنگاميکه حضرت علی رضي الله عنه از واقعه شهادت حضرت عثمان رضي الله عنه اطلاع يافت به شدت حضرات حسن وحسين رضي الله عنهما را تنبيه نمود وبه خاطر اينکه چرا با وجود حضورآنها چنين اتفاقی افتاده است. اين واقعه را اکثر مؤرخين نقل کرده اند.(ممصح)

 

منبع: سایت اهل سنت کرمانشاه

+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط مرتضی دهواری |

بار دیگر دست های پلید منافقین به جنایتی دیگر آلوده شد....اینجانب مدیر وبلاگ خلفای راشدین عملیات ننگین حمله تروریستی به مسجد امیرالمومنین زاهدان را به شدت محکوم نموده و از مقامات امنیتی و انتظامی تقاضا دارم هر چه سریعتر نسبت به شناسایی عوامل این حادثه اقدام نمایند تا به سزای اعمالشان برسند.

همچنین اینجانب از جوانان متعصب شیعه می خواهم خونسردی خود را حفظ کنند و بجای محکوم کردن دیگران و اتخاذ تصمیمات عجولانه هوشیار تر باشند تا منافقین که فقط می خواهند بین شیعه و سنی تفرقه ایجاد کنند به هدف شوم خود نرسند.

+ نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط مرتضی دهواری |